وایییی !
داره یک ماه میشه که ننوشتم!!!
متاسفانه سه شنبه ای دوباره مریض شدم از قبلی هم بدتر! درست یه شب
مسافرتمون به کرمون این بلا سرم اومد! دیگه نرفتم عروسی زهرم شد


همه چی روبه راه بودا! ای کاش اینقدر بدموقع مریض نمیشدم! بدنم سولاخ سولاخ شد !! از بس سرم و آمپول زدم

ای کاش داداشم گرفته بود که نمیومد عروسی

پریروز دخترداییم و همسر گرامیش اومدن اینجا و یه ساعت بعدش راهی فرودگاه
شدن برن کربلا! خوش به سعادتشون! این تابی ما هم عجب خودشو لوس می کرد پیش
دخترداییم! تا نیومده بودن، کچلم کرد از بس بالا پایین دوید و جلب توجه
کرد!!! هی دست به کارایی میزد که ما دعواش می کردیم! لابد می خواست توجهشو
بهم جلب کنه که بیام بغلش کنم!!! منم خیر سرم اومدم ثواب کنم، گرفتمش نازش
کردم، با چنگولاش یه چنگ خوشگلی زد که نزدیک بود از همون بالا ولش کنم
بیفته!ناخوناش خیلی بلند شدن!

ناخون گیرشم عینهو انبردسته !!!

بچه مون سکته می کنه وقتی میبینتش!!!!

خلاصه این آقا پیشی ما تا تونست تو بغل دخترداییم غلت زد بعدشم یه گاز گرفت و پرید پایین!!

دیروزم داییم و زن داییم اومده بودن پیشمون

داییمم عاشق گربه ن! میگن وقتی من هستم صداش کنین " زوب روچویی " اسم باحالیه نه؟

داییم اختراش کردن!!!

وقتیم داییم اینا اومده بودن، چون اول با ما حال و احوال کردن بعد با
تابی، به تریج قبای گربه ی بی ادب ما برخورد تمام اون مدتی که پیشمون بودن
اذیت کرد! شرطی شده بی ادب!!! اینقدر دلم می خواست کتکی نثارش کنم

همین کارم کردم

وقتی کتکه نواخته شد مثل پسر گلی اومد تو بغل مامان خُر خُر کرد!!!

خیلی خنده م گرفته بود!

دیگه از تابی نمی نویسم همه ش دارم تکراری می نویسم!! اه !

این
چند روز اینترنت موبایلم مجانی شده بود منم خوشحاااال همه ش می رفتم تو
اینترنت می چرخیدم منتها اینقدر عطسه می کردم که از چشام آب راه می افتاد
بنابراین لذتی نمی برم از وب گردی

یه سری بذر شبدر تو گلدون آویز زنبوریم کاشتم

منتها هر وقت آبشون نصف میشه پژمرده میشن .وقتیم آب میدم تا حدودی میان بالا!! چرا اینجوریه
!!
فکر نمی کردم اینقدر پرورششون سخت باشه! می خوام بدم به گلفروشی سر کوچمون
بگم خودش پرورششون بده وقتی جونی گرفتن بده بهم!!! هر چی باشه وارد تره!!
اتفاق نوشت

: بگین چی شد؟؟؟؟؟



من عروسک تابی رو گذاشته بودم رو دسگیره ی در اتاق خواب! بگین خوب... ( گفتی؟!

) خوب پارتیشنا هم قشنگ مقابل در اتاقه البته وقتی در بازه که شانسمم در باز بود!
بگییییین خوب... !!! (وقت گیر اوردما

)
خوب هیچی دیگه! تابی خان چشم نازنینشون که خیلی اوقات اصلاً کار نمی کنه
اون لحظه به کار میفته می بینن عروسکه رو دستگیره س، در عرض 5 ثانیه تا
فاصله ی دستگیره ی اتاق عین ساس می پره رو پارتیشن و چون ناخوناش به
پارتیشن گیر میکنه، قییییییییییییییییژ با چنگولاش سُر می خوره پایین!!!!
بنابراین نتیجه می گیریم که پارتیشن به اندازه ی بیست تا خش، خط افتاده

که خوشبختانه اینطور نشده بود بچه مون فکر کنم در یک آن احساس کرده تارزانه

!!!!!