آنیکا جیجیسکو سرما می خورد !!!
فرض کن، از اینکه داداشت سرما خورده و باید هی چرت بزنه و کاری به کارت نداره خوشحالی
![]()
![]()
بعد فردا صبحش که از خواب بیدار میشی، می بینی گلوت چون دلش برای گلوی
داداشت سوخیده، داره به خاطر داداشت می خاره و می سوزه!!!!!!!!!!! چه حالی بهت دست میده؟؟؟!
من که فقط می خواستم از خوشحالی
خودمو از پنجره پرت کنم بیرون و
!!!!!!!!!![]()
![]()
بعدشم برای اینکه نخوای باور کنی که تب داری، به خودت می قبولونی که هوا گرمه و هیچ ربطی نداااره![]()
آخرشم میری تب سنجو میاری و وقتی از مامیت کمک می خوای که بهت بگن تبت رو چنده، مامیتم عینک به چشم، بعد ِ یک عالمه تمرکز رو تب سنج، میگن 38.6 هستی!!!!
وقتیم که با هزار بدبختی گلوتو نگاه می کنن و نتیجه رو میگن و در آخر
می خوان عینکشونو وردارن می بینن انگشتشون رفت تو قاب شیشه!!!!!!!!!
اونوقت تازه متوجه میشین که چرا اینقدر معالجات مامانتون طول کشید!!!!!! ![]()
قصه ی ما به سر رسید، کلاغه به دکتر نرسیییید
پ.ن: الان داشتم از پنجره، باغ رو به رومونو نگاه میکردم، یه زن و شوهر مسنی دیدم که سبزی به دست می خواستن از روی یه بلوکی که تکیه خورده به جدول رد شن، پیرمرده تونست، رد شد.. خانومه تا پاشو گذاشت بالا داشت تعادلشو از دست میداد... از یه جای دیگه ای رد شد... چرا آدما زود پیر میشن ؟! تا جوونیم چقدر پر جنب و جوشیم ولی وقتی پیر بشیم دیگه اون حس جوونی رو نداریم حتی کشش بالا رقتن از دو تا پله هم نداریم ! من اگه جای مرده بودم دستشو می گرفتم که بتونه رد شه...




. خیلی خوشحال شدم.
! قرار شد با چند نفر دیگه قرار بزاریم ماهی یه بار مهمونی بدیم! رو هم رفته 6-7 نفری شدیم
! من تازه دیشب بهم ثابت شده که چقدر بزرگ شدم !! دیشب همه بهم گفتن خاااانم شدیییی و ....
! !! چون ما ها اکثرا همدیگه رو تو روضه ها می
بینیم و تو چادر چاق چور!! منتها اونجا عروسی بود، به خاطر همین اینجوری
نشون می دادم!! هورا هوراااا
( از خودمان خوشحالی در کردیم!!!



